العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

225

شرح كشف المراد ( فارسى )

عراقى و غيلان دمشقى بودند كه در زمان هشام بن عبد الملك زندگى مىكردند و خود اين گروه دو دسته شده‌اند : 1 - برخى همانند ابو الحسين بصرى مىگويند : علم به اينكه : ما انسانها فاعل افعال اختياريهء خود هستيم و جبرى در كار نيست از ضروريات و بديهيات است و ما فوق استدلال است . 2 - و گروهى همانند جبائيان و . . . مىگويند : علم به اين مطلب نظرى و استدلالى است . خواجهء طوسى قول اوّل را برگزيده و مدعّى است كه : الضرورة قاضية باستناد افعالنا الينا . و بيان مطلب اينست كه : هر كدام از ما به وجدان خود مراجعه كنيم و برخى از افعال را با برخى ديگر مقايسه كنيم فرق ما بين افعال اختياريه و غير آن را خواهيم يافت بعنوان مثال : آيا حركات دست انسان مرتعش با حركات دست انسان سالم و طبيعى يكسانند و فرق ندارند ؟ آيا از بالاى مناره پله پله آمدن با سقوط از بالاى مناره و با سر به زمين آمدن فرقى ندارد ؟ آيا پريدن يك انسان چتر باز از داخل هواپيما و پرواز در فضاى بيكران با سقوط بهمن عظيم از بلندترين قلّه‌هاى جهان يكسان است ؟ و هر دو جبر است ؟ . آيا سقوط يك سنگ و خوردن بر مغز انسان با فرود آمدن مشت گره كرده و خوردن بر فرق سر يكسان است ؟ هرگز اينها مساوى نيستند و وجدانا فرق دارند و آن اينكه يكى از اين دو تا همراه با قدرت است كه فاعل اگر نخواهد انجام نمىدهد ولى آن ديگرى همراه با قدرت نيست . از همه بالاتر اينكه انسان همواره بر سر دوراهىها محاسبه مىكند و راهى را انتخاب مىكند خود بهترين دليل بر اختيار است :